
1 دانشآموز حتما باید در یکی از سالهای یکم و یا دوم مشغول بهتحصیل باشد.
2 کم بودن میزان خرخونی(ببخشید... درسخونی) شخص یکی از شرایط مهم است. (دانشآموزان دارای معدل بالای 19.5 ثبتنام نخواهندشد)
3 دانشآموز (برای عضویت در هیئت تحریریه) نمونهﻯ کارهای قبلی خود(مقاله و ...) را نیز بههمراه داشتهباشد.
4 و دانشآموز (برای عضویت در کادر فنی) باید به برخی نرمافزارهای گرافیکی (حداقل Publisher و Photoshop) آشنایی داشتهباشد.
دانشآموزان علاقهمند که از شرایط فوق برخوردارند، پس از بازشدن مدارس به دفتر مرکزی نشریهﻯ دانشآموزی سوریا واقع در طبقهﻯ فوقانی دبیرستان علامهحلی مراجعه و یا در بخش نظرات نام خود را ثبتکنند.
گروه متاليكا
امروزه متاليكا نامي آشنا براي هرخانه میباشد. اینگروه چنان پیشرفتکرد تا جایی که هفتمين گروه پرفروش موسيقي در تاريخ آمريكا شد. بخشهايي كه ميخوانيد، خلاصهاي از سيسال زندگي متاليكا است.
آغاز كار از جايي است كه Lars گروهي براي خود نداشت اما بعد از پيوستن James به او تشکيلشد. آنها در ابتدايكار دو آهنگ ساده و با ضبطي ارزان ساختند. وظيفهﻯ جيمز، خواندن، ريتم گيتار و حتي نواختن گيتار باس بود. لارس نيز كموظيفه نبود و كارسخت زدندرام را بهعهدهداشت. پس از مدتي Ron Mc Goveny وظيفهﻯ زدن باس را برعهدهگرفت و Dave Mustain وظيفهﻯ ريتم و ليدگيتار را بهعهدهگرفت. متاليكا دو برنامه در سانفرانسيسكو اجراكرد و توانست هواداران زيادي بهدستآورد. بعد از مدتي Cliff Burton به متاليكا پيوست. بعد از آن با دو تلفن و يك پرواز در سال 1983 Kirk Hammet نيز به گروه پيوست. اولين آلبوم متاليكا Kill Em All در اواخر سال 1983 ارائهشد و خيليها از اينكه اين گروه توانستهبود شهرت و اعتبار زيادي كسبكند و در اروپا و آمريكا رواج پيداكند، بسيار عصبي بودند. در سال 1984 آنها كار را با تهيهكنندهﻯ خود Flemming Rassmussem ، در استودیوی Sweet Silence برروي آلبوم دوم خود شروعكردند .
در سال 1985 دوباره به همين استوديو بازگشتند و Master of Puppets را ضبطكردند و در آوريل 1986 آنرا عرضهكردند. اينطور در ذهن نگاشتهميشد كه رسيدن به رويايي كه در ذهن همهﻯ اعضا رقمزدهميشد، خيلي بعيد نبود و آن تسلط بردنياي موسيقي بود. در 27 سپتامبر سال 1986 اين رويا بهسرعت بههمريخت. در سوئد در پاسی از شب اتوبوس تور در جاده لغزيد و از كنترل خارجشد و بهدين ترتيب اتوبوس واژگونشد و مرگ كليف برتون را بههمراهداشت. مرگ او بر اين گروه و مخصوصا برروي رشد موسيقي اينگروه تاثير عظيمي گذاشت. دوباره وظايف جيمز هتفيلد زيادشد و متاليكا بدون كليف قابل تجسم نبود و بعد از او Jason Newsted انتخابشد. با آمدن او آنها چهارمين آلبوم خود را كه Justice For All نامداشت، را درآگوست 1988 عرضهكردند. در سال 1991 متاليكا آلبوم Black را ارئهكردند كه طرفداران زيادي پيداكرد. تهيهكنندهﻯ اين آلبوم Bob Rock بود و اينچنين بود كه آنها بهسوي مقام اول جهاني هدايتشدند و بهفروش بالايي دستپيداكردند، پانزده ميليون كپي و شهرتجهانی.
نزديك به 5 سال بعد، متاليكا با آلبومي ديگر خود درخشيد؛ Load كه در كاليفرنيا ضبطشد. آن آلبوم يكي از طولانیترين آلبومها با 14 شعر. تهيهكنندهﻯ همهﻯ آنها باب راك بود. در دنبالهﻯ آلبوم بعدي Reload در سال 1997 عرضهشد. متاليكا S&M را كه شامل دو ديسك و DVD بود را در اواخر سال 1999 ارائهكردند. اين آلبوم به صورت سمفوني اجراشد، كه رهبري اركستر را مايكل كمن برعهدهداشت. پس از آن، متاليكا آهنگ I Disappear را براي فيلم ماموريتغيرممكن ساختند. در سال 2001 بود كه جيسون بعد از چهاردهسال گروه را ترككرد كه هيچكس دليل آنرا متوجهنشد. گروه، بعد از مدتي متوجهشد كه كارهاي زيادي وجود دارد و در اوايل سال 2001 را صرف بررسي اينموضوع كردند و آنها در سربازخانهﻯ قديمي ارتش كه Presidio خوانده ميشود، كنارهم جمعشدند تا يك عضو جديد بهگروه اضافهكنند و مشخصشد كه باب راك تهيهكنندهﻯ گروه باس را برعهده بگيرد. در اواسط سال 2001 افراد گروه با احترام بيشتري دورهم جمعشدند و آمادهشدند تا آلبوم جديدي كه خارج از احتمال خارجي و داخلي (گروه) بود و با تهيهكنندگي باب راك با نام St. Anger در سال 2003 ارائهشد.

زندگينامه اعضاي متاليكا
James Hetfield
جيمز هتفيلد متولد آگوست 1963 از لوسآنجس، متاهل و داراي 3 فرزنداست. وظيفهﻯ او در گروه نواختن گيتار و خوانندهاست. او داراي چشمان آبي، موهاي بور و قد او 180 سانتیمتر میباشد. جيمز نويسندهﻯ اكثر شعرهاي متاليكا است. همچنين او از گيتارهاي قديمي كلكسيون بهوجودآورده، مخصوصا گيتارهايي كه از سال 1963 ساختهشدهاست. او از كاركردن برروي ماشينهاي قديمي لذتميبرد. جيمز بهترين زمان خود را با همسرش Francesca و سه فرزندشCali, Casto و Merclla ميگذراند.***** او در 9 سالگي بود كه براي اولينبار درس پيانو گرفت؛ قبل از برادرش كه درام ميآموخت. اما بعد از مدتي گيتار را دردستگرفت. جيمز در كاليفرنيا وارد دبيرستان Breaolinda شد و با Jim Mulligan آشناشد. او درام مينواخت و جيمز میخواند و گيتار مينواخت. آنها اينكار را در مدرسه انجام ميدادند تا اينكه فارغ التحصيل شدند و جيمز به Downey بازگشت. بعد از مدتي Tanner يكي از دوستان جيمز او را به لارس معرفيكرد كه همانطور كه در بيوگرافي گفتهشد، ايندو پايهگذار متاليكا شدند.
LarsUlrich
او متولد دسامبر1963 از دانمارک، متاهل و داراي دو فرزند است، وظيفهﻯ او در گروه نواختن درام است. لارس چشماني سبز رنگ و موهاي بور قهوه اي دارد و قد او حدود 170 سانتيمتر است. مشوق اصلي لارس پدرش Torben بود که در يک گروه کوچک محلي جاز مينواخت. موسيقي براي لارس در کنار همسرش Skylar و دو فرزندش Myles و Layne جذابتر شدهاست.
Kirk Hammett
او متولد نوامبر 1962 از سانفرانسيسکو و متاهل میباشد. وظيفهﻯ اصلي او در گروه، نواختن گيتار و همخوانياست. او داراي چشماني قهوهاي، موهاي قهوهاي و قد 175 سانتیمتر است. کرک علاقه به موسيقي را از طريق برادرش Rick بهدستآورد؛ او کرک را راهنمايي کرد تا در سن 15 سالگي گيتار را دردستبگيرد. در آوريل سال 1993 از طرف متاليکا تماسي با کرک گرفتهشد. متاليکا بهدنبال يک گيتاريست برجستهبود. کرک مبلغي را براي پرواز دريافتکرد و کاليفرنيا را ترکنمود و به نيويورک که متاليکا در آنجا حضورداشت، پيوست. پس از ورود کرک، آلبوم Kill Em All ارائهشد. او مدتي شاگرد Joe Satriani بود. بعد از پايانیافتن کار آلبوم Black در سال 1993 او بهسرعت به کالج شهر سانفرانسيسکو رفت و در آنجا اطلاعات ارزندهاي را بهدستآورد که در آلبومهاي Load و Reload آن را ميتوان بهراحتي لمسکرد. او از ازدواج با Lani بسيار راضي است و در سانفرانسيسکو زندگي ميکند. کرک گيتارش را در 361 روز از سال در دستميگيرد و مينوازد.
Robert Trujillo
او متولد 23 نوامبر 1964 و مجرد میباشد. وظيفهﻯ او در گروه، باس و همخوانيگروه است. او داراي چشمان قهوهاي و موهاي تيره و قد 175 سانيمتر است. در روز 25 فوريهﻯ سال 2003 بود که تريجلو در HQ جيمز، لارس و کرک را ملاقاتکرد و اينسه او را تشويق بهعضويت در اينگروه کردند. بهدنبال اين قضيه تريجلو گروه متاليکا را تکميلکرد و متاليکا پا بهمرحلهﻯ جديدي از موفقيت، هيجان و مرحلهﻯ ديگري از تاريخ متال گذاشت.

آلبوم هاي گروه
1. Kill'Em All (1983)
2. Ride the Lightning (1984)
3. Master of Puppets (1986)
4. Garage Days Revisited
5. And Justice for All (1988)
6. The Black Album (1991)
7. Load (1996)
8. ReLoad (1997)
9. Garage Inc.
10. Symphony & Metallica
11. St. Anger
محمدرضا خواجه حسینی
1- چاپ فصلنامهﻯ ما، سالي به طول انجاميد!
سوريا اگرچه از يك كادري كاملاً دانشآموز بود و سعي ميكرد حتي بر پيشاني خود اين موضوع را حككند، اما چنان در تبوتاب قوانين مطبوعات اسيرگرديد كه ما را از همان ابتدا بهاينگمان سوقداد كه سوريا تولد نيافته، مرگ را تجربهميكند. چراكه هزينهﻯ بالاي چاپ، سردرگمي چندماهه براي اخذ مجوز و آشنانبودن ما با سير لازم براي چاپ نشريه مشکلات ما را چندبرابر کرد؛ بهطوریکه تاخیر در صدور مجوز، علاوه بر ايجاد تاخير چندماهه دركار، ما را ناچار كردهبود چندينبار مطالب نشريه را به مقتضاي زمان تغیيردهيم و اين، براي ما كه ميبايستي جوابگوي دروس معلمانمان نيز باشيم، به معناي تلاش و زمان مضاعفي بود كه ما را هرروز بيشازپيش از ادامهﻯ كار نااميد ميكرد.
2- شمارهﻯ دومی در كار نيست
نداشتن پشتوانهﻯ مالي مناسب حتي هنگام چاپ اولين شماره ما را با اين بيم مواجهساخت كه شايد ناچار شويم براي تامين هزينههاي مالي خود، به سوي گروهي خاص (آموزشگاهي) متمايلشويم و اين آن چيزي بود كه ما را از بزرگترين آرزوي خودمان يعني داشتن يك نشريهﻯ مستقل دور ميكرد. زماني که به انضمام اصرار همهگان براي متوقف كردن كار و اشكالاتي كه در توزيع نشريه ميان ديگر مراكز آموزشوپرورش وجودداشت، ما تقريباَ به اين یقين رسیدهبودیم كه ديگر انتشار دومين شماره معناييندارد.
حال آنكه توانستيم با تحمل سختيهايي اضافه بر آنچه در ذهن ميپرورانديم، دومين شمارهﻯ سوريا را نيز بهچاپ برسانيم، اگرچه با كيفيتي متفاوت اما مطابق با خواستهﻯ حداقلي خود يعني داشتن يكنشريهﻯ مستقل.
از اشکالاتی که به سوریای یکم گرفتهشد، رسمالخط آن بود. نوشتن ”اردیبهشت“ بهجای ”اردیبهشت“ یا ”یکم“ بهجای ”اول“ باعثشدهبود تا دانشآموزان عزیز(!) حساب دیگری برروی سوریایی که با تمام وجود غیرحرفهای بودن آن، برروی اصولی پایبند بوده، باز کنند.
درنوشتار هر کتاب، مجله یا روزنامه از یک شیوهی(رسمالخط) خاص استفاده میشود.
متن سوریا با استفاده از رسمالخط احمد شاملو نبشتهشدهاست، بهگونهای که کلماتی چون ”باغبان“، بهصورت ”باغبان“ درآمدند. همچنین در نگر احمد شاملو و دکتر میرشمسالدین ادیب سلطانی، ضمیرهای مفعولی، همهگی، جدای از واژهها نوشتهمیشوند: ”باختشان“ بهجای ”باختشان“.
محمدعلی نیکطبع
دستها در حركت
رازها را بر ورق حك مي كنيم
آسمان را بنگر، ابرها را بنگر
كار باد است كه اين گونه سخن مي گويد
از دل تو از دل او رازهايي، به ما مي گويد
رازها را بر ورق حك مي كنيم
تا بماند جاودان در دفتر ما
******
باد در حال وزش
سال ها بگذشته اند
دفترم پر شده از خاطره ها
خاطراتی که همه سر بودند
رازهايي در دل او، من، تو
ما كه رفتيم دلمان مرد و درش باز شده
و همان كاغذها است برگ هاي دلمان
مانده از آن همه سالان زندگي...
محمدعلی نیک طبع
قار و قور شکمم بلند می شود. الهه می خندد.
- کوفت! خنده داره؟
الهه لب های کش آمده اش را با دل خوری جمع می کند و باز می رود توی بحر رمان تخلی اش. دختر نازنین ردیف جلو نشسته و دارد با حرص و ولع شکلات خارجی می لمباند.
دختران نازنین! این لقبی است که الهه به همه ی دخترها داده.
به جز من و الهه و یک دختر افغانی، بقیه دختران نازنین اند! لوس، نازنازی، کوچولو و مامانی. شکر خدا خانم هنوز نیامده. ایشالا تا آخر زنگ نیاید. او هم مثل همه ی ماست. نازنین! موبایل دختر نازنین زنگ می خورد. الهه سرش را بلند می کند.
موبایل خط نمی دهد. دختر نازنین با ناز مخصوص به خودش، بلند می شود و توی کلاس قدم می زند. بوی عطر خارجی می زند توی دماغم. حالم بد می شود. الهه بینی اش را می گیرد: ”پیف! چه قدر بویش تنده!“ یکهو یک سوسک براق نظرم را جلب می کند: ”هی الهه! یک سوسک چاق و چله!“
الهه ذوق می کند و با چشم های پر از اشتیاق، سوسک را ورانداز می کند. دختر نازنین می نشیند سرجایش و آبمیوه پاکتی اش را از توی کیفش می کشد بیرون. باز آن بوی تند بینی ام را آزار می دهد. صدای جیرینگ جیرینگ النگوهایش واقعا آخر بی کلاسی است! اصلا به دک و پز و افاده ی این چنینی اش نمی آید. دختر نازنین در گوش دوستش پچ پچ می کند. الهه با تمام وجود گوشش را تیز کرده. می پرسم: ”چی می گه؟“
- مامانش زنگ زده وقت قرصش را یادآوری کنه.
- چشه مگه؟
- چیزیش نیست که، قرصه ویتامینه، چه می دونم از این قرص های نیروبخشه.
- وا! مردم مریضن ها. قدیما مردم از این چیزها نمی خوردن خیلی هم سالم تر بودن، بیش تر هم عمر می کردن.
برق شیطنت آمیز توی چشمان الهه است: ”یک فکر بکر دارم ثریا!“
ابروهایم را درهم می کشم: ”چه فکری؟“
- یک سوسک چاق و چله ی مشتی و یک دختر جیغ جیغو!
- نکنه منظورت اینه که...
لبخندی مرموز می زند و عین فیلم ها کله اش را تکان تکان می دهد: ”آره عزیزم، آره“
- واقعا می خواهی این کار رو بکنی؟
- آره، پس چی... نکنم؟
- مگه مریضی؟ بیچاره گناه داره...
- گناه نداره عزیزم، ثواب داره، می خوام تجربه کسب کنه.
- تجربه؟ تجربه ی چی؟
- تجربه ی سوسک! فکر می کنی چندتا از این سوسک ها توی خونشون دارن؟ هیچی! از بس که نظیف اند این ها!
- از کی تا حالا شدی مسئول تجربه ی مردم؟
- از همین حالا!
- الهه، تورو خدا بس کن!
- بس نمی کنم، این باید یک کم تجربه کسب کنه یا نه؟ من این کار رو فقط به خاطر خودش می کنم، نیتم خیرخیره، مطمئن باش!
در این که الهه یک دیوانه ی تمام عیار است، شک نمی کنم. البته می دانستم که از نظر طرز فکر اعجوبه است، ولی تا این حد نه! با یک کاغذ سوسک را بلند می کند و روی کله ی دختر نازنین بیچاره پیاده می کند و روی سر دختر نازنین رژه می رود، بعد هم یکهو غیبش می زند.
صدای جیغ دختر نازنین به هوا می رود: ”مامانی... سوووسک!“ دختر نازنین کف کلاس ولو می شود و همه دورش جمع می شوند. دختر افغانی با لنگه کفش روی سوسک می کوبد. سوسک بیچاره له و لورده می شود. ایش و ویش همه بلند می شود.
الهه از کلاس بیرون می زند و لحظه ای بعد با یک لیوان آب قند بر می گردد. الهه در حالی که آب قند را به دختر نازنین می خوراند، سر بر می گرداند و نگران نگاهم می کند. پشیمانی از نگاهش می بارد. می دانم از امروز یک قرص آرام بخش به مجموعه ی قرص های دختر نازنین اضافه می شود...
مطهره خادمی
ژول ورن در سال 1828 در جزيره ريدو از توابع نانت فرانسه چشم به جهان گشود. پدرش كه وكيل دعاوي خوشنامي بود آرزويي جز اين نداشت كه ژول رشته ی حقوق بخواند و روزگاري جانشين شايسته او باشد. غافل از اينكه روحيه ی پسرش با چنين آرزويي سازگار نيست.
در واقع ژول ورن كه از كودكي شيفته ی طبيعت بود و در هر فرصتي كه به دست مي آورد به اسكله ی لوار مي رفت و به رفت و آمد كشتي ها نگاه مي كرد و آرزو داشت به سير و سياحت بر روي امواج دريا بپردازد.
وي در سن يازده سالگي تصميم گرفت بدون اجازه ی پدر ومادرش با كشتي به هند سفر كند ولي در هنگام حركت پدرش سر رسيد و او را به خانه برد. ولي همچنان عشق ماجراجويي در وجود او باقي ماند .هنگامي كه ژول ورن پا در عرصه ی جواني گذاشت در پاريس به تحصيل در رشته ی وكالت پرداخت و تحصيلات خود را در اين رشته به پايان رساند ولي گرايشي به وكالت نداشت، او شيفته ی ادبيات و نويسندگي بود و با پيروي از نمايش نويسان موفق تاتر به نوشتن چند نمايشنامه پرداخت ولي موفقيتي به دست نياورد و با تهيدستي روزگار را مي گذراند.
پدرش كه از علاقه ی او به نويسندگي اطلاع يافته بود، مقدار پول مختصري را براي او می فرستاد ولي براي زندگي او در پاريس كافي نبود و با خرد نان و شير زندگي را مي گذراند.
در چنين اوضاع و احوالي شرايط براي ازدواج او با يك دختر پول دار محيا شد ولي او سر باززد چون با دوستان خود محفلي را به نام باشگاه يازده مرد مجرد را بنيان گذاشته بودند.
در همين زمان به منشي گري در تاتر ليبريك مشغول شد و با دريافت ماهيانه صد فرانك به زندگيش سر و سامان داد
و از مطالعه در كتاب خانه ی ملي پاريس غافل نماند و به فكر نوشتن داستان هاي تخيلي افتاد و تشويق هاي دوست دانش پژوهش، نادار هم در اين تصميم او موثر بود و اولين داستان خود را به نام پنج هفته در بالن به نگارش در آورد. در آن زمان هيچ نويسنده اي با چنين مضموني داستاني به وجود نياورده بود و چنان اين اثر جديد بود كه پانزده ناشر چاپ آن را قبول نكردند. ولي ژول ورن مايوس نشد و نوشته ی خود را به پيش يكي از نويسندگان موفق به نام هتزل برد و هتزل پس از مطالعه ی نوشته اش چنين گفت: ”اثر شما بسيار خواندني و پر نكته است . اتفاقات و حوادث را درست و حساب شده به كار گرفته ايد ولي لازم است از جنبه هاي صرفا علمي آن بكاهيد و به شكل داستاني شيرين و سرگرم كننده باز نويسي كنيد.“ و پيشنهاد كرد طي قرار داد بيست ساله ای ژول ورن در هر سال دو كتاب به اين سبك براي او بنويسيد.
عصري كه ژول ورن در آن به فعاليت ادبي پرداخت، عصر نويسندگان نام آوري مانند اونوره دو بالزاك، الكساندر دوماي پدر، چارلز ديكنز و... بود كه در آن زمان يكه تاز ادبيات به شمار مي رفتند.
آيا مي دانيد رمز موفقيت ژول ورن و شهرت جاودانه اش به خاطر چيست؟
بايد گفت كه او چشم انداز تازه اي را پيش روي خواننده مي گستراند و خوانندگان را به گوشه و كنار دنيا مي برد و در حوادث شريك مي کرد و خواننده را به ديدار سرزمين هاي ناديده و دور دست مي برد وآگاهي هاي بسياري در اختيار خواننده قرار مي داد.
جالب اين است كه ژول ورن چنان دقيق اين سرزمين هاي دور دست را تشريح مي كرده است كه گويي خود اين سرزمين ها را از نزديك ديده است، در حالي كه مي دانيم وي از اطلاعات خود استفاده مي كرده است و به همين خاطر دفتر كارش مجموعه اي شگفت آور از سفر نامه ها، نقشه ها، كتابهاي فيزيك، شيمي، رياضي، ستاره شناسي و گياه شناسي به شمار مي آمد. وي چنان دقيق به معرفي كشورها مي پردازد كه خواننده را حيرت زده مي كند، براي مثال در قسمتي از كتاب فاتح آسمانها به معرفي ايران هم مي پردازد و از كوير لوت و خطه ی شمال و درياي خزر سخن به ميان مي آورد و در توصيف چنين اماكني، از خود مهارت به سزايي را نشان مي دهد.
نكته یشگفت آور ديگر پيش بيني هاي اوست كه اغلب به حقيقت پيوستند و بيخود نيست كه او را پيامبر اختراعات قرن بيستم لقب داده اند. در داستان خانه ی متحرك اختراع اتومبيل را نويد مي دهد. در فاتح آسمانها اختراع هليكوپتر، در بيست هزار فرسنگ زير دريا اختراع زير دريايي، در سفر به ماه و گردش به دور ماه اختراع سفينه هاي فضايي، در قلعه ی مرموز اختراع تلفن و بسیاری از اختراعات دیگر را از قبل در داستانهایش پیش بینی می کرده است.
سبك نوشته هاي ژول ورن ويژگي خاصي داشت و او قهرمانان آثار خود را با حوادث و اتفاقات غافل گيرانه روبه رو مي ساخت به طوری که تلاش و تقلاي آنان را در رهايي از مشكلات و پيشامد ها پيش چشم خواننده مجسم مي شد. وي سر انجام در بيست و چهارم مارس 1905 چشم از جهان فرو بست و اكنون پيكره ی او در نانت به خاك سپرده شد.
امیرحسین خلیقی