تبليغاتX
نشریه دانش آموزی سوریا
وابسته به دبیرستان علامه حلی کرمان (سمپاد)

 سوریا

نشریهﻯ دانش‏آموزی سوریا برای تکمیل هیئت تحریریه و هم‏چنین   کادر فنی خود از دانش‏آموزان دبیرستان‏های علامه‏حلی یا فرزانگان   که شرایط زیر را داشته‏باشند، دعوت به هم‏کاری می‏کند:

 

1 دانش‏آموز حتما باید در یکی از سال‏های یکم و یا دوم  مشغول به‏تحصیل  باشد.

2 کم بودن میزان خرخونی(ببخشید... درسخونی) شخص  یکی از شرایط مهم است. (دانش‏آموزان دارای معدل  بالای 19.5 ثبت‏نام نخواهندشد)

3 دانش‏آموز (برای عضویت در هیئت تحریریه) نمونهﻯ کارهای قبلی خود(مقاله و ...) را نیز به‏همراه داشته‏باشد.

4 و دانش‏آموز (برای عضویت در کادر فنی) باید به برخی  نرم‏افزارهای گرافیکی (حداقل Publisher و Photoshop)  آشنایی داشته‏باشد.

 

دانش‏آموزان علاقه‏مند که از شرایط فوق برخوردارند، پس از بازشدن مدارس به دفتر مرکزی نشریهﻯ دانش‏آموزی سوریا واقع در طبقهﻯ فوقانی دبیرستان علامه‏حلی مراجعه و یا در بخش نظرات نام خود را ثبت‏کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 14:26  توسط هیئت تحریریه  | 

 

 گروه متاليكا

امروزه متاليكا نامي آشنا براي هرخانه می‏باشد. این‏گروه چنان پیشرفت‏کرد تا جایی که هفتمين گروه پرفروش موسيقي در تاريخ آمريكا شد. بخش‏هايي كه مي‏خوانيد، خلاصه‏اي از سي‏سال زندگي متاليكا است.

آغاز كار از جايي است كه Lars گروهي براي خود نداشت اما بعد از پيوستن James به او تشکيل‏شد. آن‏ها در ابتداي‏كار دو آهنگ ساده و با ضبطي ارزان ساختند. وظيفهﻯ جيمز، خواندن، ريتم گيتار و حتي نواختن گيتار باس بود. لارس نيز كم‏وظيفه نبود و كارسخت زدن‏درام را به‏عهده‏داشت. پس از مدتي Ron Mc Goveny ‌وظيفهﻯ زدن باس را برعهده‏گرفت و Dave Mustain وظيفهﻯ ريتم و ليدگيتار را به‏عهده‏گرفت. متاليكا دو برنامه در سان‏فرانسيسكو اجراكرد و توانست هواداران زيادي به‏دست‏آورد. بعد از مدتي Cliff Burton ‌به متاليكا پيوست. بعد از آن با دو تلفن و يك پرواز در سال 1983 Kirk Hammet نيز به گروه پيوست. اولين آلبوم متاليكا Kill Em All در اواخر سال 1983 ارائه‏شد و خيلي‏ها از اين‏كه اين گروه توانسته‏بود شهرت و اعتبار زيادي كسب‏كند و در اروپا و آمريكا رواج پيدا‏كند، بسيار عصبي بودند. در سال 1984 آن‏ها كار را با تهيه‏كنندهﻯ خود Flemming Rassmussem ، در استودیوی Sweet Silence برروي آلبوم دوم خود شروع‏كردند .

در سال 1985 دوباره به همين استوديو بازگشتند و Master of Puppets را ضبط‏كردند و در آوريل 1986 آن‏را عرضه‏كردند. اين‏طور در ذهن نگاشته‏مي‏شد كه رسيدن به رويايي كه در ذهن همهﻯ اعضا رقم‏زده‏مي‏شد، خيلي بعيد نبود و آن تسلط بردنياي موسيقي بود. در 27 سپتامبر سال 1986 اين رويا به‏سرعت به‏هم‏ريخت. در سوئد در پاسی از شب اتوبوس تور در جاده لغزيد و از كنترل خارج‏شد و به‏دين ترتيب اتوبوس واژگون‏شد و مرگ كليف برتون را به‏همراه‏داشت. مرگ او بر اين گروه و مخصوصا برروي رشد موسيقي اين‏گروه تاثير عظيمي گذاشت. دوباره وظايف جيمز هتفيلد زيادشد و متاليكا بدون كليف قابل تجسم نبود و بعد از او Jason Newsted انتخاب‏شد. با آمدن او آن‏ها چهارمين آلبوم خود را كه Justice For All نام‏داشت، را درآگوست 1988 عرضه‏كردند. در سال 1991 متاليكا آلبوم Black را ارئه‏كردند كه طرفداران زيادي پيداكرد. تهيه‏كنندهﻯ اين آلبوم Bob Rock بود و اين‏چنين بود كه آن‏ها به‏سوي مقام اول جهاني هدايت‏شدند و به‏فروش بالايي دست‏پيدا‏كردند، پانزده ميليون كپي و شهرت‏جهانی.

نزديك به 5 سال بعد، متاليكا با آلبومي ديگر خود درخشيد؛ Load كه در كاليفرنيا ضبط‏شد. آن آلبوم يكي از طولانی‏ترين آلبوم‏ها  با 14 شعر. تهيه‏كنندهﻯ همهﻯ آن‏ها باب راك بود. در دنبالهﻯ آلبوم بعدي Reload در سال 1997 عرضه‏شد. متاليكا S&M را كه شامل دو ديسك و DVD بود را در اواخر سال 1999 ارائه‏كردند. اين آلبوم به صورت سمفوني اجراشد، كه رهبري اركستر را مايكل كمن برعهده‏داشت. پس از آن، متاليكا آهنگ I Disappear را براي فيلم ماموريت‏غيرممكن ساختند. در سال 2001 بود كه جيسون بعد از چهارده‏سال گروه را ترك‏كرد كه هيچ‏كس دليل آن‏را متوجه‏نشد. گروه، بعد از مدتي متوجه‏شد كه كارهاي زيادي وجود دارد و در اوايل سال 2001 را صرف بررسي اين‏موضوع كردند و آن‏ها در سربازخانهﻯ قديمي ارتش كه Presidio خوانده مي‏شود، كنارهم جمع‏شدند تا يك عضو جديد به‏گروه اضافه‏كنند و مشخص‏شد كه باب راك تهيه‏كنندهﻯ گروه باس را برعهده بگيرد. در اواسط سال 2001 افراد گروه با احترام بيش‏تري دورهم جمع‏شدند و آماده‏شدند تا آلبوم جديدي كه خارج از احتمال خارجي و داخلي (گروه) بود و با تهيه‏كنندگي باب راك با نام St. Anger در سال 2003 ارائه‏شد.

 

متالیکا

زندگي‏نامه اعضاي متاليكا

James Hetfield

جيمز هتفيلد متولد آگوست 1963 از لوس‏آنجس، متاهل و داراي 3 فرزنداست. وظيفهﻯ او در گروه نواختن گيتار و خواننده‏است. او داراي چشمان آبي، موهاي بور و قد او 180 سانتی‏متر می‏باشد. جيمز نويسندهﻯ اكثر شعرهاي متاليكا است. هم‏چنين او از گيتارهاي قديمي كلكسيون به‏وجود‏آورده، مخصوصا گيتارهايي كه از سال 1963 ساخته‏شده‏است. او از كاركردن برروي ماشين‏هاي قديمي لذت‏مي‏برد. جيمز بهترين زمان خود را با همسرش Francesca و سه فرزندشCali, Casto و Merclla مي‏گذراند.***** او در 9 سالگي بود كه براي اولين‏بار درس پيانو گرفت؛ قبل از برادرش كه درام مي‏آموخت. اما بعد از مدتي گيتار را دردست‏گرفت. جيمز در كاليفرنيا وارد دبيرستان Breaolinda شد و با Jim Mulligan آشناشد. او درام مي‏نواخت و جيمز می‏خواند و گيتار مي‏نواخت. آن‏ها اين‏كار را در مدرسه انجام مي‏دادند تا اين‏كه فارغ التحصيل شدند و جيمز به Downey بازگشت. بعد از مدتي Tanner يكي از دوستان جيمز او را به لارس معرفي‏كرد كه همان‏طور كه در بيوگرافي گفته‏شد، اين‏دو پايه‏گذار متاليكا شدند.

LarsUlrich

او متولد دسامبر1963 از دانمارک، متاهل و داراي دو فرزند است، وظيفهﻯ او در گروه نواختن درام است. لارس چشماني سبز رنگ و موهاي بور قهوه اي دارد و قد او حدود 170 سانتي‏متر است. مشوق اصلي لارس پدرش Torben بود که در يک گروه کوچک محلي جاز مي‏نواخت. موسيقي براي لارس در کنار همسرش Skylar و دو فرزندش Myles و Layne جذاب‏تر شده‏است.

Kirk Hammett

او متولد نوامبر 1962 از سان‏فرانسيسکو و متاهل می‏باشد. وظيفهﻯ اصلي او در گروه، نواختن گيتار و هم‏خواني‏است. او داراي چشماني قهوه‏اي، موهاي قهوه‏اي و قد 175 سانتی‏متر است. کرک علاقه به موسيقي را از طريق برادرش Rick به‏دست‏آورد؛ او کرک را راهنمايي کرد تا در سن 15 سالگي گيتار را دردست‏بگيرد. در آوريل سال 1993 از طرف متاليکا تماسي با کرک گرفته‏شد. متاليکا به‏دنبال يک گيتاريست برجسته‏بود. کرک مبلغي را براي پرواز دريافت‏کرد و کاليفرنيا را ترک‏نمود و به نيويورک که متاليکا در آن‏جا حضورداشت، پيوست. پس از ورود کرک، آلبوم Kill Em All ارائه‏شد. او مدتي شاگرد Joe Satriani بود. بعد از پايان‏یافتن کار آلبوم Black در سال 1993 او به‏سرعت به کالج شهر سان‏فرانسيسکو رفت و در آن‏جا اطلاعات ارزنده‏اي را به‏دست‏آورد که در آلبوم‏هاي Load و Reload آن را مي‏توان به‏راحتي لمس‏کرد. او از ازدواج با Lani بسيار راضي است و در سان‏فرانسيسکو زندگي مي‏کند. کرک گيتارش را در 361 روز از سال در دست‏مي‏گيرد و مي‏نوازد.

Robert Trujillo

او متولد 23 نوامبر 1964 و مجرد می‏باشد. وظيفهﻯ او در گروه، باس و هم‏خواني‏گروه است. او داراي چشمان قهوهاي و موهاي تيره و قد 175 ساني‏متر است. در روز 25 فوريهﻯ سال 2003 بود که تريجلو در HQ جيمز، لارس و کرک را ملاقات‏کرد و اين‏سه او را تشويق به‏عضويت در اين‏گروه کردند. به‏دنبال اين قضيه تريجلو گروه متاليکا را تکميل‏کرد و متاليکا پا به‏مرحلهﻯ جديدي از موفقيت، هيجان و مرحلهﻯ ديگري از تاريخ متال گذاشت.

 

متالیکا

 

آلبوم هاي گروه

1. Kill'Em All  (1983)

2. Ride the Lightning (1984)

3. Master of Puppets (1986)

4. Garage Days Revisited

5. And Justice for All (1988)

6. The  Black Album (1991)

7. Load (1996)

8. ReLoad (1997)

9. Garage Inc.

10. Symphony & Metallica

11. St. Anger

محمدرضا خواجه حسینی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 13:24  توسط هیئت تحریریه  | 

 

بهمن 84 بود؛ هنگامه‏اي كه اولين شمارهﻯ سوريا در بين دانش‏آموزان دبيرستان علامه‏حلي و البته فرزانگان توزيع مي‏شد ما، اگرچه در كنار سوريايمان مي‏ايستاديم و با همان منطق گذشته، از بخش‏بخش آن دفاع مي‏كرديم، ولي خود مي‏دانستيم که همانند روزنامه‏نگارانی حرفه‏ای که هیچ، حتی نیمه‏حرفه‏ای هم نيستيم؛ مشكلات سوريا از بدوي‏ترين آن‏ها (گزينش مطالب) تا انتهايي‏ترين بخش چاپ يك نشريه (دريافت مجوز) روي ديگر داشتن يك نشريهﻯ مستقل را به ما نشان‏داد. مشكلاتي كه تا چاپ دومين شماره، مي‏توان عمدهﻯ آنان را در دو بخش بررسي‏كرد:

1- چاپ فصل‏نامهﻯ ما، سالي به طول انجاميد!

سوريا اگرچه از يك كادري كاملاً دانش‏آموز بود و سعي مي‏كرد حتي بر پيشاني خود اين موضوع را حك‏كند،  اما چنان در تب‏وتاب قوانين مطبوعات اسيرگرديد كه ما را از همان ابتدا به‏اين‏گمان سوق‏داد كه سوريا تولد نيافته، مرگ را تجربه‏مي‏‏كند. چراكه هزينهﻯ بالاي چاپ، سردرگمي چندماهه براي اخذ مجوز و آشنا‏نبودن ما با سير لازم براي چاپ نشريه مشکلات ما را چندبرابر کرد؛ به‏طوری‏که تاخیر در صدور مجوز، علاوه بر ايجاد تاخير چندماهه دركار، ما را ناچار كرده‏بود چندين‏بار مطالب نشريه را به مقتضاي زمان تغیيردهيم و اين، براي ما كه مي‏بايستي جواب‏گوي دروس معلمانمان نيز باشيم، به معناي تلاش و زمان مضاعفي بود كه ما را هرروز بيش‏ازپيش از ادامهﻯ كار نااميد مي‏كرد.  

2- شمارهﻯ دومی در كار نيست

نداشتن پشتوانهﻯ مالي مناسب حتي هنگام چاپ اولين شماره ما را با اين بيم مواجه‏ساخت كه شايد ناچار شويم براي تامين هزينه‏هاي مالي خود، به سوي گروهي خاص (آموزش‏گاهي) متمايل‏شويم و اين آن چيزي بود كه ما را از بزرگ‏ترين آرزوي خودمان يعني داشتن يك نشريهﻯ مستقل دور مي‏كرد. زماني که به انضمام اصرار همه‏گان براي متوقف كردن كار و  اشكالاتي كه در توزيع نشريه ميان ديگر مراكز آموزش‏وپرورش وجودداشت، ما تقريباَ به اين یقين رسیده‏بودیم كه ديگر انتشار دومين شماره معنايي‏ندارد.

حال آن‏كه توانستيم با تحمل سختي‏هايي اضافه بر آن‏چه در ذهن مي‏پرورانديم، دومين شمارهﻯ سوريا را نيز به‏چاپ برسانيم، اگرچه با كيفيتي متفاوت اما مطابق با خواستهﻯ حداقلي خود يعني داشتن يك‏نشريهﻯ مستقل.

از اشکالاتی که به سوریای یکم گرفته‏شد، رسم‏الخط آن بود. نوشتن ”اردی‏بهشت“ به‏جای ”اردیبهشت“ یا ”یکم“ به‏جای ”اول“ باعث‏شده‏بود تا دانش‏آموزان عزیز(!) حساب دیگری برروی سوریایی که با تمام وجود غیرحرفه‏ای بودن آن، برروی اصولی پای‏بند بوده، باز کنند.

درنوشتار هر کتاب، مجله یا روزنامه از یک شیوه‏ی(رسم‏الخط) خاص استفاده می‏شود.

متن سوریا با استفاده از رسم‏الخط احمد شام‏لو نبشته‏شده‏است، به‏گونه‏ای که کلماتی چون ”باغبان“، به‏صورت ”باغ‏بان“ درآمدند. هم‏چنین در نگر احمد شام‏لو و دکتر میرشمس‏الدین ادیب سلطانی، ضمیرهای مفعولی، همه‏گی، جدای از واژه‏ها نوشته‏می‏شوند: ”باخت‏شان“ به‏جای ”باختشان“.

 محمدعلی نیکطبع

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 13:11  توسط هیئت تحریریه 

نشریه ی دانش آموزی سوریا
 
شماره ی جدید منتشر شد
 
در این شماره می خوانید:
 
  • برنامه ی هسته ای ایران
  • تاریخ آموزش و پرورش ایران
  • دردسر همیشگی: امتحان!
  • بشقاب پرنده های فضایی ساخت انسان های زمینی!
  • متالیکا ازدیروز تا امروز
  • و...
 
دفتر نشریه: کرمان- خ شهیدان اعتباری - خ نگارستانی- دبیرستان علامه حلی
 
تلفن: ۳۲۲۰۵۳۶
 
+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 13:31  توسط هیئت تحریریه  | 

 
باد در حال وزش

دستها در حركت

رازها را بر ورق حك مي كنيم

آسمان را بنگر، ابرها را بنگر

كار باد است كه اين گونه سخن مي گويد

از دل تو از دل او رازهايي، به ما مي گويد

رازها را بر ورق حك مي كنيم

تا بماند جاودان در دفتر ما

******

باد در حال وزش

سال ها بگذشته اند

دفترم پر شده از خاطره ها

خاطراتی که همه سر بودند

رازهايي در دل او، من، تو

ما كه رفتيم دلمان مرد و درش باز شده

و همان كاغذها است برگ هاي دلمان

مانده از آن همه سالان زندگي...

محمدعلی نیک طبع

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 15:12  توسط هیئت تحریریه  | 

 

قار و قور شکمم بلند می شود. الهه می خندد.

- کوفت! خنده داره؟

الهه لب های کش آمده اش را با دل خوری جمع می کند و باز می رود توی بحر رمان تخلی اش. دختر نازنین ردیف جلو نشسته و دارد با حرص و ولع شکلات خارجی می لمباند.

دختران نازنین! این لقبی است که الهه به همه ی دخترها داده.

به جز من و الهه و یک دختر افغانی، بقیه دختران نازنین اند! لوس، نازنازی، کوچولو و مامانی. شکر خدا خانم هنوز نیامده. ایشالا تا آخر زنگ نیاید. او هم مثل همه ی ماست. نازنین! موبایل دختر نازنین زنگ می خورد. الهه سرش را بلند می کند.

موبایل خط نمی دهد. دختر نازنین با ناز مخصوص به خودش، بلند می شود و توی کلاس قدم می زند. بوی عطر خارجی می زند توی دماغم. حالم بد می شود. الهه بینی اش را می گیرد: ”پیف! چه قدر بویش تنده!“ یکهو یک سوسک براق نظرم را جلب می کند: ”هی الهه! یک سوسک چاق و چله!“

الهه ذوق می کند و با چشم های پر از اشتیاق، سوسک را ورانداز می کند. دختر نازنین می نشیند سرجایش و آبمیوه پاکتی اش را از توی کیفش می کشد بیرون. باز آن بوی تند بینی ام را آزار می دهد.  صدای جیرینگ جیرینگ النگوهایش واقعا آخر بی کلاسی است! اصلا به دک و پز و افاده ی این چنینی اش نمی آید. دختر نازنین در گوش دوستش پچ پچ می کند. الهه با تمام وجود گوشش را تیز کرده. می پرسم: ”چی می گه؟“

- مامانش زنگ زده وقت قرصش را یادآوری کنه.

- چشه مگه؟

- چیزیش نیست که، قرصه ویتامینه، چه می دونم از این قرص های نیروبخشه.

 - وا! مردم مریضن ها. قدیما مردم از این چیزها نمی خوردن خیلی هم سالم تر بودن، بیش تر هم عمر می کردن.

برق شیطنت آمیز توی چشمان الهه است: ”یک فکر بکر دارم ثریا!“

ابروهایم را درهم می کشم: ”چه فکری؟“

- یک سوسک چاق و چله ی مشتی و یک دختر جیغ جیغو!

- نکنه منظورت اینه که...

لبخندی مرموز می زند و عین فیلم ها کله اش را تکان تکان می دهد: ”آره عزیزم، آره“

- واقعا می خواهی این کار رو بکنی؟

- آره، پس چی... نکنم؟

- مگه مریضی؟ بیچاره گناه داره...

- گناه نداره عزیزم، ثواب داره، می خوام تجربه کسب کنه.

- تجربه؟ تجربه ی چی؟

- تجربه ی سوسک! فکر می کنی چندتا از این سوسک ها توی خونشون دارن؟ هیچی! از بس که نظیف اند این ها!

- از کی تا حالا شدی مسئول تجربه ی مردم؟

- از همین حالا!

- الهه، تورو خدا بس کن!

- بس نمی کنم، این باید یک کم تجربه کسب کنه یا نه؟ من این کار رو فقط به خاطر خودش می کنم، نیتم خیرخیره، مطمئن باش!

در این که الهه یک دیوانه ی تمام عیار است، شک نمی کنم. البته می دانستم که از نظر طرز فکر اعجوبه است، ولی تا این حد نه! با یک کاغذ سوسک را بلند می کند و روی کله ی دختر نازنین بیچاره پیاده می کند و روی سر دختر نازنین رژه می رود، بعد هم یکهو غیبش می زند.

صدای جیغ دختر نازنین به هوا می رود: ”مامانی... سوووسک!“ دختر نازنین کف کلاس ولو می شود و همه دورش جمع می شوند. دختر افغانی با لنگه کفش روی سوسک می کوبد. سوسک بیچاره له و لورده می شود. ایش و ویش همه بلند می شود.

الهه از کلاس بیرون می زند و لحظه ای بعد با یک لیوان آب قند بر می گردد. الهه در حالی که آب قند را به  دختر نازنین می خوراند، سر بر می گرداند و نگران نگاهم می کند. پشیمانی از نگاهش می بارد. می دانم از امروز یک قرص آرام بخش به مجموعه ی قرص های دختر نازنین اضافه می شود...

مطهره خادمی

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 23:17  توسط هیئت تحریریه  | 

 

ژول ورن در سال 1828 در جزيره ريدو از توابع نانت فرانسه چشم به جهان گشود. پدرش كه وكيل دعاوي خوشنامي بود آرزويي جز اين نداشت كه ژول رشته ی حقوق بخواند و روزگاري جانشين شايسته  او باشد. غافل از اينكه روحيه ی پسرش با چنين آرزويي سازگار نيست.

در واقع ژول ورن كه از كودكي شيفته ی طبيعت بود و در هر فرصتي كه به دست مي آورد به اسكله ی لوار مي رفت و به رفت و آمد كشتي ها نگاه مي كرد و آرزو  داشت به سير و سياحت بر روي امواج دريا بپردازد.

وي در سن يازده سالگي تصميم گرفت بدون اجازه ی پدر ومادرش با كشتي به هند سفر كند ولي در هنگام حركت پدرش سر رسيد و او را به خانه برد. ولي همچنان عشق ماجراجويي در وجود او باقي ماند .هنگامي كه ژول ورن پا در عرصه ی جواني گذاشت در پاريس به تحصيل در رشته ی وكالت پرداخت و تحصيلات خود را در اين رشته به پايان رساند ولي گرايشي به وكالت نداشت، او شيفته ی ادبيات و نويسندگي بود و با پيروي از نمايش نويسان موفق تاتر به نوشتن چند نمايشنامه پرداخت ولي موفقيتي به دست نياورد و با تهيدستي روزگار را مي گذراند.

پدرش كه از علاقه ی او به نويسندگي  اطلاع يافته بود، مقدار پول مختصري را براي او می فرستاد ولي براي زندگي او در پاريس كافي نبود و با خرد نان و شير زندگي را مي گذراند.

در چنين اوضاع و احوالي شرايط براي ازدواج او با يك دختر پول دار محيا شد ولي او سر باززد چون با دوستان خود محفلي را به نام باشگاه يازده مرد مجرد را بنيان گذاشته بودند.

در همين زمان به منشي گري در تاتر ليبريك مشغول شد و با دريافت ماهيانه صد فرانك به زندگيش سر و سامان داد

و از مطالعه در كتاب خانه ی ملي پاريس غافل نماند و به فكر نوشتن داستان هاي تخيلي افتاد و تشويق هاي دوست دانش پژوهش، نادار هم در اين تصميم او موثر بود و اولين داستان خود را به نام پنج هفته در بالن به نگارش در آورد. در آن زمان هيچ نويسنده اي با چنين مضموني داستاني به وجود نياورده بود و  چنان اين اثر جديد بود كه پانزده ناشر چاپ آن را قبول نكردند. ولي ژول ورن مايوس نشد و نوشته ی خود را به پيش يكي از نويسندگان موفق به نام هتزل برد و هتزل پس از مطالعه ی نوشته اش چنين گفت: ”اثر شما بسيار خواندني و پر نكته است . اتفاقات و حوادث را درست و حساب شده به كار گرفته ايد ولي لازم است از جنبه هاي صرفا علمي آن بكاهيد و به شكل داستاني شيرين و سرگرم كننده باز نويسي كنيد.“ و پيشنهاد كرد طي قرار داد بيست ساله ای ژول ورن در هر سال دو كتاب به اين سبك براي او بنويسيد.

عصري كه ژول ورن در آن به فعاليت ادبي پرداخت، عصر نويسندگان نام آوري مانند اونوره دو بالزاك، الكساندر دوماي پدر، چارلز ديكنز و... بود كه در آن زمان يكه تاز ادبيات به شمار مي رفتند.

آيا مي دانيد رمز موفقيت ژول ورن و شهرت جاودانه اش به خاطر چيست؟

بايد گفت كه او چشم انداز تازه اي را پيش روي خواننده مي گستراند و خوانندگان را به گوشه و كنار دنيا مي برد و در حوادث شريك مي کرد و خواننده را به ديدار سرزمين هاي ناديده و دور دست مي برد وآگاهي هاي بسياري در اختيار خواننده قرار مي داد.

جالب اين است كه ژول ورن چنان دقيق اين سرزمين هاي دور دست را تشريح مي كرده است كه گويي خود اين سرزمين ها را از نزديك ديده است، در حالي كه مي دانيم وي از اطلاعات خود استفاده مي كرده است و به همين خاطر دفتر كارش مجموعه اي شگفت آور از سفر نامه ها، نقشه ها، كتابهاي فيزيك، شيمي، رياضي، ستاره شناسي و گياه شناسي به شمار مي آمد. وي چنان دقيق به معرفي كشورها مي پردازد كه خواننده را حيرت زده مي كند، براي مثال در قسمتي از كتاب فاتح آسمانها به معرفي ايران هم مي پردازد و از كوير لوت و خطه ی شمال و درياي خزر سخن به ميان مي آورد و در توصيف چنين اماكني، از خود مهارت به سزايي را نشان مي دهد.

نكته یشگفت آور ديگر پيش بيني هاي اوست كه اغلب به حقيقت پيوستند و بيخود نيست كه او را پيامبر اختراعات قرن بيستم لقب داده اند. در داستان خانه ی متحرك اختراع اتومبيل را نويد مي دهد. در فاتح آسمانها اختراع هليكوپتر، در بيست هزار فرسنگ زير دريا اختراع زير دريايي، در سفر به ماه و گردش به دور ماه اختراع سفينه هاي فضايي، در قلعه ی مرموز اختراع تلفن و بسیاری از اختراعات دیگر را از قبل در داستانهایش پیش بینی می کرده است.

سبك نوشته هاي ژول ورن ويژگي خاصي داشت و او قهرمانان آثار خود را با حوادث و اتفاقات غافل گيرانه روبه رو مي ساخت  به طوری که تلاش و تقلاي آنان را در رهايي از مشكلات و پيشامد ها پيش چشم خواننده مجسم مي شد. وي سر انجام در بيست و چهارم مارس 1905 چشم از جهان فرو بست و اكنون پيكره ی او در نانت به خاك سپرده شد.

 امیرحسین خلیقی

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 13:18  توسط هیئت تحریریه  | 


متداول ترین رویدادها غالباً از همه رازآمیزتر و از نظر اطلاع رسانی از همه غنی ترند.
”اگر هر یک از ستارگان یک خورشیدند، چه گونه است که مجموع نور آن ها از نور خورشید درخشنده تر نیست؟“
این پرسشی بود که ”یوهان کپلر“، اختر شناس نامی، در آغاز قرن هفدهم مطرح کرد. یعنی هنگامی که عظمت آسمان ها به تازگی فهمیده شده بود. آن ها تا کجا گسترش می یابند؟ آیا ستارگان تا بی نهایت به گونه ای یکنواخت در آسمان توزیع شده اند؟ در این صورت باید همچون پرده ای درخشان بر فراز سر ما پهن شوند.
پس چرا شب ها تاریکند؟ دچار این وسوسه می شویم که نتیجه بگیریم ستارگان به طور یکنواخت در فضا توزیع نشده اند. آن ها در کهکشان ها گرد هم آمده اند. اما این تبیین کافی نیست، چون باید همین استدلال را درباره ی کهکشان ها، خوشه ها، یا ابر خوشه ها نیز به کار گیریم. در ماده ی سیال جهانی که از توالی این واحدها تشکیل شده است، قضیه به همان صورت قبل بر جای می ماند.
برای دادن پاسخی درست به این پرسش باید دو عامل را در نظر بگیریم. نخست آن که کاینات جاودانه نیست. دوم آن که امروزه کاینات در سمت و سوی آینده شفاف است. این دو واقعیت به روشنی ما را به مبحث گسترش کاینات هدایت می کند.
چنان چه پرسش کپلر را با عبارت هایی متفاوت مطرح کنیم، درک همه ی این مطالب آسان تر خواهد شد. ستارگان از خود نور منتشر می کنند. این انرژی مثل آبی که در وان حمام می ریزد در فضا پخش می شود. چرا این وان سرریز نمی کند؟ این فکر که کاینات می تواند عمری داشته باشد به هیچ وجه برای کپلر شناخته نبود. این مطلب بعدها، یعنی در آغاز قرن بیستم و همراه با نظریه ی گسترش مطرح شد. در زمینه ی بحث ما این سن اهمیت زیادی ندارد. حتی اگر آسمان ها ثابت بر جای می ماندند، ستارگان آن قدر نور نداشتند که طی 15 میلیارد سال نور آسمان را به هنگام شب در حد قابل توجهی افزایش دهند. به علاوه، آسمان ها ثابت نیستند و فرآیندی از گسترش را از سر می گذرانند. پرتوهای ستارگان وارد فضایی هر دم وسیع تر می شوند. ستارگان فوتون هایی ساطع می کنند که هیچ شانسی برای باز پس گیری انها در آینده وجود ندارد.
چگونه می توان وانی را که حجم اش مرتباً افزایش می یابد پر کرد؟
به بیانی فنی، می گوییم در جهان امروز، عمر فوتون ها در مقابل جذب آن ها به وسیله ی ماده (ستارگان یا سحابی ها) بسیار طولانی تر از عمر کاینات است. در یک میلیون سال اول عمر کاینات، پیش از ساطع شدن پرتوهای فسیلی، وضعیت برعکس بود. در آن زمان همه ی فوتون هایی که ساطع می شدند بلافاصله دوباره جذب می شدند. اگر به جای کلمه ی ”خورشیدها“، کلمه ی ”ذرات“ بگذاریم، کپلر درست می گفت که آسمان اولیه می درخشیده است. گسترش کاینات باعث شده است که ما از آن دوره ی آسمان درخشان عبور کنیم و وارد دوره ی تاریک کنونی شویم. دقیقاً به این دلیل است که گسترش را می توان عامل وجود شب دانست. تاریکی آسمان شب، ماجرای گسترش کاینات را برای ما بازگو می کند.

نوید متین مقدم
منبع : Atoms of Silence
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 15:20  توسط هیئت تحریریه  | 


يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي گوش ميده
يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره
جلو پمپ بنزين سيگار ميكشه ميگن آقاا اينجا پمپ بنزينه سيگارنكش ميگه اهه من جلو بابام هم سيگار ميكشم
يه روز ميخوره به شيشه ميگه عجب هواي سفتي.
روز بعد ميخوره به ديوار كمونه ميكنه
فرداش باز ميخوره به ديوار ميگه ببخشيد
پس فرداش باز ميخوره به ديوار واي ميسته پليس بياد
دوپينگ ميكنه برا اينكه كسي نفهمه آخر
ميشه
ميره تظاهرات مي بينه شلوغه، برمي گرده
ميره لايه اوزون رو ميدوزه، اون ورش می مونه
ميره پشت بوم مي خوابه سردش ميشه در پشت بوم رو ميبنده.
بعد از اين همه اتفاق بي هوا از خونه ميره بيرون خفه ميشه!

منبع: سایت خلوت
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 15:19  توسط هیئت تحریریه  | 


ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی.
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره.
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيم کارت ها بياد جز مال تو.
ضدحال يعنی روز تولدتت، دوستت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی.
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه.
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن.
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله ی مامانت فوت کنه.
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن...!!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همين که بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه.
ضدحال يعنی با 9.75 افتادن.
ضد حال يعنی يه لباس خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه.
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد.
ضدحال يعنی جنرال تک به تک تیغی بزنی اونوقت با وانت جمت کنن!!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه ۱۰.
ضدحال يعنی داداش کوچیکت دو شاخه مودمو اشتباه